دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بگیرد آن زبانت دست و پایت گم شود رخساره ات گلگون شود آهسته زیر لب بگویی، آمدم به هنگام سلام گرم محبوبت و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را ندانی کیستی معشوق عاشق؟ عاشق معشوق؟ آری، بگویی هیچ کس

 

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی بی عشق نازیباست دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟ گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود جای بایش روی دل جا مانده بود ...

 

گفتم: تو شيرين مني گفتا: تو فرهادي مگر؟

 گفتم: خرابت مي شوم. گفتا: تو آبادي مگر؟

 گفتم: ندادي دل به من. گفتا:تو جان دادي مگر؟

 گفتم: ز كويت مي روم. گفتا: تو آزادي مگر؟

گفتم: فراموشم نكن گفتا: تو در يادي مگر؟

 

امروز را برای بیان عشق به عزیزانت غنیمت بشمار ، شاید فردا احساسی باشد، اما ... عزیزی نباشد!

به یادت آرزو کردم که چشمانت اگر تر شد به شوق آرزو باشد نه تکرار غم دیروز..

 

سلام. به سیستم گویای نانوایی شاطر اکبر خوش آمدید؛ جهت اطلاع از قیمت نان عدد ۱، ثبت نام خرید نان به صورت قسطی عدد ۲، طرحهای تشویقی رنگی عدد ۳ و شرکت در قرعه کشی پنج نان ریگان در هفته عدد ۴ را فشار دهید.

 

یکی در آرزوی دیدن توست/یکی در حسرت بوسیدن توست/ولی من ساده و بی ادعایم/تمام هستیم خندیدن توست...

زندگی درک همین امروز است . ظرف دیروز پر از بودن توست . شاید این خنده که امروز دریغم کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست.